تبليغاتX
جوزقدان
همه با هم ای ایران

برگرفته ازسایت دکتر شریعتیImage and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 14:15  توسط بی نام | 
سلام .

بابت دیر اپدیت شدن هم معذرت

 
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 14:32  توسط بی نام | 
معلمی هنر است , معلمی عشقی است الهی و آسمانی , تا خدا بوده و هست , معلم بوده و هست و هر روز روز معلم است .

این روز فرخنده و عزیز را به تمام دوستداران علم و فرهنگ تبریک می گوییم .

 به امید کامیابی برای تمام معلمین دلسوز ما...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:38  توسط بی نام | 

توتنهامي داني که چه مـــــي خواهم بگويم و نمي توانم و تنها تو مي تواني با بودنت به من قدرت و يارايـي بدهي که اگربتوانم انجام دهم آنچه را همت براي انجامش مشکل است ونه خودش(نوعي به سرانجام رساندن آنچه مشکل به نظرمي رسد).

 صداي نزديک شدن گامهاي سنـــــگین زمان برشيشه عمرمان است که بيهوده نفس کشيدن را درنظرها زشت ميگرداند و چه زيبا مي فهماند که اگر دو روزمان يکي باشد متضرر شده ايم .

 

زمان هم مفسر خوبي است وهم مدبر خوبي  !!!  

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:10  توسط بی نام | 

در آغاز هیچ نبود،کلمه بود،وآن کلمه خدا بود..

و خدا بود،وبا او عدم، و عدم گوش نداشت.

حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گویم

و حرفهایی هست برای نگفتن،حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:2  توسط بی نام | 

یکی ازدوستان که خیلی به ما لطف دارندپس از بازدید از وبلاگ،لطفش شامل حال ما شدو با نظری که گذاشته بودند خستگی را از تن ما زدود، که خودش لطف بزرگی است.

ولی آیا دوستان واقعا بیان واقعییت ها و اینکه بخواهیم حق خودمان را بگیریم تفرقه افکنی است چرا کسی پیدا نمی شود ، که بگوید مسئله آمار که آن همه رسوایی به بار آورد و روستایی که تعداد خانوارش به 70 هم نمی رسد ،خود را بزرگ ترین روستا نشان می دهد نمی گویند تفرقه؟جالب اینکه مسئولین پاسخگو نیز در جواب مراجعه ما آن را به حساب زرنگی آنها می گذارند  ویا مسئله قطع کابل های مخابرات که همه در برابر آن سکوت کرده بودند نشان  از تفرقه نمی داد؟نمی دانم همه مسئولین عزیز به چشم مصلحت به این قضایا نگاه می کنند یااینکه قضایای دیگری رخ می دهد که ما از آن بی خبریم.بلی حق خود را می گیریم اگر به قیمت بر چسب تفرقه باشد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 12:46  توسط بی نام | 

باز این چه شورش است،که در خلق عالم است               باز این چه نوحه وچه عزا و چه ماتم است

ماه محرم آمدو حسینیه چهارده معصوم جوزقدان هم حال و هوای خاص خود گرفت همه امدند پیر وجوان،کودک وخردسال همه به نوعی عزادارو سیاهپوش برای حسین .

هیئت زنجیر زنی و سینه زنی هم امسال در این سرما گرمی خاص خودش را دارد.امسال صدای مداح عزیز غلامرضا طاهری پس از سالها شور و شوق خاصی به هیئت داده است . حاجی آقا جعفری هم در سخنرانیهایش مطالب ارزنده ای را بیان میکند که جا دارد از طرف اهالی روستا از او تقدیر کنیم .وحسن ختام این نوشته ها تشکر و قدردانی ویژه از خیرگرامی حاج اصغر گراشی داریم که برای با شکوهتر بر گزار شدن این عزاداری ها مشارکت و همکاری ویژه ای داشته و دارد

ودر پایان از طرف اهالی روستا جا دارد از عزیزانی که برای برپایی این عزاداری ها سالهاست از جان و دل مایه می گذارند تقدیر و تشکر کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 21:59  توسط بی نام | 

بابت دیر آپدیت شدن واقعا شرمنده، این هم بگذارید به پای گرفتاری های زندگی.

بالاخره ماه محرم آمدو باز دلهایمان عاشورایی شد می بینیم کودکان خرد سالی که در زیر باران با پوشیدن لباس مشکی و زمزمه کردن کلمه یا حسین یا حسین ،عشق حسین را در قلب خود جا می دهند.و ما نیز فرا رسیدن این ماه را محضر شما بزرگواران تسلیت عرض میکنیم.

سخن ما در این مقوله بحث آزادگی وجوانمردی که همان حرف آزاده مرد تاریخ حسین(ع)است،میباشد که فرمودند" اگر دین ندارید ازاده مرد باشید".

فکر نمیکنید زمان کنونی ،همان زمان ولایت حسین است راستی چه می شود ما نیز مانند حر زندگی کنیم هر وقت به حقیقت رسیدیم آن را بپذیریم و با آن ستیز نکنیم.

شما چه فکر میکنید؟ راجع به کسی که جان و خانواده خود را فدای راه هدایت بشریت کرد تا ما امروز ایده و ایدئولوژی بارز و مشخصی را در زندگی خود داشته باشیم . این است که پس از قرن ها هر سال محرم با عظمت و حال و هوای خاص خود برگزار می شود چه در سرما و چه در گرما......هر سال محرمی می آیدولباس عزایی می پوشیم به امید محرمی دیگر..کاش از این قیام تاریخی عاشورا ما نیز درسی برای بهتر ساختن زندگی و جامعه اطراف خود می گرفتیم امر به معروف ونهی از منکرحسین را سر لوحه و سر مشق زندگی خود قرار دهیم بیائید طوری زندگی کنیم که در آخرت شرمنده حسین(ع)ویاران حسین نشویم.راستی تا کنون با خود اندیشیده اید چقدر توانسته اید حسینی وار زندگی کنید؟

مگه شاه تشنه لب فاطمه مادرت نبود              که به وقت جون دادن هیچ کی بالاسرت نبود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 12:56  توسط بی نام | 
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و  برفت

                                         روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

گویی از صحبت ما سخت به تنگ آمده بود

                                          بار بر بست وبه گردش نرسیدیم و برفت

ما اهالی روستا ضمن عرض تسلیت به مناسبت در گذشت جوان ناکام سعید شمالی مراتب اندوه و همدردی  خودمان را با خانواده آن عزیز از دست رفته و اهالی محترم روستای لاورستان ابراز می نماییم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 22:41  توسط بی نام | 

 

دیشب ناخودآگاه فکری به سرم زدوتمام فکرم با خود برد. فکرم رو با مترسکم در میان گذاشتم وآن هم خواب  بعضی از فرهنگیان ماونفوذ و ابهت قدیمی فرهنگیان منطقه ، زمانی که حرفشان مرجع بود و رهنمود های آنها مشعل راه مسئولین بود اگر چه اکثر آنها غیر بومی بودندولی حرفشان حجت بود، تا اینکه ......

گذشت وبیشتر نیروهای ما بومی شدند، حرفهایشان تقریبا بی اثرونفوذشان هیچ،تعدادی نیز بازیچه دست عده ای شدند باز خدا رو شکر که مردمان ما نسبت به گذشته آگاه تر شده اند و احترام آنها را حفظ کرده اند اما این نیروها برای تزریق یک ایده جدیدبه منطقه تاثیر قابل ملاحظه ای نداشته اند،واقعا چراتعدادی از فرهنگیان به جای اینکه به پیشرفت منطقه فکر کنند بیشتر به مصالح شخصی شان فکر می کنند .خوشبختانه  عده ای از آنها به این نتیجه رسیدند که انجمنی تشکیل دهند.فرهنگیان عزیز،تشکیل انجمن فرهنگیان با این اهداف موقت دردی از مردم ما دوا نمیکند.

مطمئنا فرهنگیان میتوانند نقش بسیارتاثیرگذاری در پیشبرد اهداف منطقه داشته باشند بیائید همچون گذشته با همیاری مردم، ونفوذ بهینه انجمن گامی در جهت پیشبرد اهداف منطقه که همان ترقی روز افزون فرهنگ وآبادی وبرابری و مساوات در منطقه می با شد گام برداریم. 

چه کسی می خواهد              من وتو ما نشویم                     خانه اش ویران باد

از کجا که من وتو                شور یکپارچگی را                  درشرق باز برپا نکنیم

از کجا که من و تو              مشت رسوایان را وا نکنیم

من اگر بنشینم                    تو اگر بنشینی                        چه کسی برخیزد

چه کسی با دشمن بستیزد      کوهها نام مرا می خواند         رودنام تو را می خواند

کوه باید شدو ماند                                رود باید شدو رفت

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 10:55  توسط بی نام | 

       نسل  امروز بیداران  

هنوز خاطرات شیرین کودکی را در سر داریم، دلمان می خواهد هنوز نیز مانند کودکی فکر کنیم چون در آن زمان تنها دلخوشی ما توپی بود و عشقمان فوتبال.در آن زمان همه با هم دوست بودیم ولی برای گرفتن حقمان همیشه بحث و دعوا می کردیم .فرقی نمیکرد ما متعلق به کجای منطقه ایم ،لاورستان تا بیرم را مربوط به خود میدانستیم ، نمیدانم که چرا وقتی انسان بزرگ می شود احساس اینکه باید همیشه برای حق خود بجنگد سخت می شود،و به این راحتی علاوه بر اینکه از حق خود می گذرد بدهکار نیز می گردد. مخش سوت می کشد وقتی صدای افرادی را می شنود که به خاطر اینکه در دل عده ای عزیزتر شوند میگویند از حق خود میگذریم،یادم نرفته ماجرای فیبرنوری و قصه مخابرات وتلفن که عده ای به خاطر عزیزتر شدن چطور با اقوام خود گلاویز می شدند.چطور از حق مسلم خود می گذشتند،تازه با برادر خود هم دعوا می کردند که حق خود را ببخش،الان که بزرگ تر شده ایم می دانم که همین افراد فقط اسمی دارندوبس!!!گمان میکردیم آنها بزرگ ما هستند وهمیشه حرف شان حجت، حق ما را می گیرند ولی متاسفانه حق ما را که نگرفتند،هیچ بدهکار هم شدیم که گوش به حرف نیستیم... باز جای شکرش باقیست که دیگر این حرفشان که،" ما حق همه را می دهیم"  دیگر معنی نداردو خوشبختانه همه مردم نیز تا الان بر طبق نظر سنجی وبلاگ لاورستان به این نتیجه رسیده اند که باید حق را گرفت و این نوید روزهای روشن آینده را می دهد اگر چه میدانیم دراین میدان داور بازی(مسئولان بیرمی)با ما نیستند.

                  آری دیگر تصمیممان را گرفته ایم حقمان رانیز خودمان می گیریم خوردن                       گلوله افراد جاه طلب بر در خانه هایمان که هیچ، اگر خونمان هم بریزند دیگر                    حقمان رانمی بخشیم .             

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 3:20  توسط بی نام | 

مترسک جان می خواهم حرف دلم را دو باره برایت بازگو کنم

واین بار ناراحتی من برای قرار گرفتن بر سر دو راهی است که علوم واستادان ما را  یکسو قرار داده و منافع شخصی عده ای دیگر در طرف مقابل آن.....

نمی دانم شما هم حکایت همایش توسعه منطقه در کریشکی را شنیده اید ..

مانده ایم به این که، برگزار کنندگان این همایش تا حالا چقدر منطقه را توسعه داده اند که هم اکنون به بن بست خورده اند که به این همایش ها نیاز می باشد و متخصصین در حوزه ادبیات و تاریخ به  ما کمک کنند!!! شایدم هم اکنون به فکر توسعه دادن هستند!!!!

آری مترسک جان  ما مانده ایم همایشی که با نام توسعه وپشرفت اقتصادی منطقه صورت می گیرد به چهره های ماندگار  یا آقایانی که زمینه ادبیات و تاریخ قلم می زنند چه ربطی دارد. ویا افرادی که ما دعوت کرده ایم مگر نباید حد اقل آشنایی به منطقه داشته باشند اری مترسک جان نمیدانم تو هم به این مسائل  می اندیشی یا که مانند قلندر دنبال اسم همایشی .. .

به نظر من که اگه این همایش اسمش همایش منافع یا دعوت از دوستان خودمانی بود خیلی بهتر بود.

مترسک من که دیگه دارم گمراه میشم .تو هم که مترسکی و تابع جمع، حالا پس  بذار دوستانمون هم  نظرشونو بگن تاببینیم چی میشه

دوستان شما هم نظرتونو بدین تا شاید مترسک ما هم وادار بشه فکر کنه و نظر بده...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 20:11  توسط بی نام | 

اگه روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی.

اگر روزی تهدیدت کردند بدان در برابرت ناتوانند.

اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست.

اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 14:30  توسط بی نام | 

مترسک جان نترس..هیچ ابدیتی نیست..این جا مامن توست.

مترسک جامه ی سیاهت را به دور افکن..بگذار قناری رها باشد..

مترسک تا به کی سیاه پوش می مانی..

گیرم که ادمک ها گرسنه هم نباشند درد همواره به پاست..مگر می توان

چشم های خود را به ندیدن عادت داد...

مترسک جان دل من از جنس دل همه ی ناگفته های دنیاست..چه کسی گفته که  تو دل نداری.

چه روز و شب ها که خود را به نشنیدن و ندیدن زدی بلکه پرنده ای به آسودگی ای بسا دمی بیاساید...د..

چه روز ها که مشوش و مغشوش بودی..چه روزگاران که ...!

آی مترسک جان بیش از این ساکت منشین..لب بگشای..زمین در هراس است...فریاد کن..

دست ور دار..بگذار بچه گنجشک ها سیر اگر نه دانه ای بر چینند

مترسک جان بگذار دانه ها بر چیده شوند مردمان من ریشه هاشان خشکیده است..

رویش سبز ذانه ریشه می دواند مردان من ریشه ها را نمی بینند..

مترسک جان بگذار پرنده دمی آزاد باشد جوانان  من آزادیشان جرم است و حکمشان آب سرخ..

به چله نشستگان من در حسرت نگاه دوست مانده اند..آخر مگر نمی دانی مترسک جان

پاسبانان شهر مستند ومستان جامه ی مردان به تن کرده اند و مردانم چو دمی فریاد آزادگی سر دهند

بر در مدرسه به دار آویخته شوند..

مترسک جان بگذار اگر بوییدن دوست جرم است .بگذار اگر دیدن رخ دوست حکمش قیمت نان است

بگذار اگر جوانی من در کنج اتاقم کز کرده باشد.بگذار من اگر می میرم ..مترسک جان تو بگذار

پرنده های دیارم پرواز کنند..و فریاد آزادی و آزادگی سر دهند.بگذار فریاد  ایران  به خاک خفته ی من

از راه دانه به دل پرنده بنشیند وندای تن پرنده وجود خدای را بلکه به لرزه  در آورد..

که کدامین پدر چنین چنان که اینان کنند گلوی فرزند را می برد مبادا که

حرفی در نگاه و فریادی در گلو خفته باشد!

مترسک جان بگذار اگر دستان من زنجیر است تو بگذار که پرنده رها باشد

تو بگذار..بلکه ندای تن پرنده وجود خدای را به لرزه در آورد!!!

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 3:6  توسط بی نام | 

من مردمان  زادگاهم را دوست دارم

متاسفانه بعضی از مسولان تسبیحی شده اند که در دست عده ای خاص می چرخند و به جای آنکه به فکر حل اختلافات و مشکلات باشند، یا مصلحت اندیشی کنند با طرف داری از روستایی یا عده ای خاص به این مشکلات دامن می زنند شاید که در نگاه انها عزیز تر شوند،نمی دانم که در سال اتحاد و همبستگی ملی باید از آنها تشکر کنیم یا ...

آری باید چشمها را شست ، دیدها را عوض کرد و بدانیم که فصل زور، تفنگ ، تهدید و چاقو به سر رسیده است و مردم بیشتر با آگاهی تصمیم می گیرند، آیا بهتر نیست ما نیز چشمهایمان را باز کنیم و احساس کنیم که برفهای زمستان آب شده و سرهایمان را دیگر نمی توانیم زیر برف پنهان کنیم.

آیا این همه انزوا و تنفر در میان مردم کافی نیست؟ چرا فردی با برادر یا اقوام خود اختلاف دارد و سایه همدیگر را با تیر می زنند؟ جز این است که عده ای هنوز فکر می کنند کارها را با منطق زور می توان انجام داد؟  آیا هنوز هم مثل گذشته می توان فکر کرد که ما کدخدا یا خدای مردم هستیم ، به نظر ما جلوی مردم ،  فردی را بی گناه به جرم دفاع از حق افراد محاکمه کردن کدخدایی نیست یا حداقل در کتابهای زمان کودکیمان به این گونه افراد کدخدا نمی گفتند ، جای ان دارد که کدخدا نامها حداقل وجدان خود را قاضی کنند و به جای آنکه به فکر تفرقه انداختن میان مردم باشند حداقل به این فکر کنند چرا این همه صمیمت و عشق که  بزگترهایمان در خاطرات گذشته از آن حرف می زنند اکنون دیگر نه تنها رنگ و بویی ندارد بلکه جای خود را به تنفر و ریاکاری داده است

بیاید همه دست در دست هم دهیم با بی عدالتی ها برخورد و زندگی را با محبت و صمیمیت ادامه دهیم

به امید فردای بهتر...      

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 14:57  توسط بی نام | 

پای یک مسجد متروک بنای ده ماست

نوتر از منظره ها،مقبره هـای ده مـاست

خانه هـامان گـلی و پنجره هـامان بسـته

فقط این مسجد متروک بنای ده ماست

                                                کدخدای ده ما هرچه بگوید حق است

                                                کدخدای ده ما نیست،خدای ده ماست

                                                کدخدا را چو خدا قبله حاجت کردیم

                                                کدخدایی و خدایی که بلای ده ماست

پـدرم از ده بــالا غـروب آمــد و گفت :

هر چه بدبختی و درد است برای ده ماست

آه ه ه... چوپـان جوان خستـه نبـاشی بنـواز

فقط این نی لبکت لطف و صفای ده ماست

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 12:11  توسط بی نام | 
این روستا از لحاظ علمی در چند سال اخیر پیشرفت به سزایی داشته وفارغ التحصیلان بسیاری نیز از دانشگاه های معتبر دارد. در حال حاضر نیز جوانان روستا به اهمیت علم پی برده وبا پشتکار و همت عالی خود در رده های علمی مشغول به تحصیل می باشد و همچنین کسب  رتبه ۴۰ زبان انگلیسی وهمچنین قبول شدن چندین نفر دیگر در کنکور سراسری وکنکور کارشناسی ارشد گواه این مساله می باشد.به امید اینکه این انقلاب علمی تداوم داشته باشد.وباعث سر بلندی این روستای عزیز شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 0:3  توسط بی نام | 
جوزقدان روستایی در ۷کیلومتری شهر بیرم واز توابع این شهر دارای قدمتی  چندین ساله که می توان گفت قدیمیترین روستای این بخش می با شد.وهمچنین اولین روستای این بخش می باشد که دارای شورای مردمی بوده است. جمعیت آن حدود چهارصد نفر و تعداد خانوار آن ۱۰۰خانوار می باشد۰ 

این روستا طی این چند سال همواره مورد بی مهری مسئولان قرار گرفته و در طی این چند سال جهش های بسیاری داشته است.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 23:48  توسط بی نام |